تبليغاتX
آرام دل

 

صفحه نخست

پست الکترونيکي

پروفايل آرام دل

من در فیس بوک



 

آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آرشيو




 


 

 

  • شب یلدا مبارک
    آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
    روی تختت امشب ،
    بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...
    بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
    بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...
    فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!
    جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...
     

    ادامه
    + آورده شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390زمان 11:55 قبل از ظهر به قلم نوید |

  • زندگی کن و لذت ببر
    شکسپیر گفت: من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم، انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ... ... ... زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات عشق بورز ... خوشحال باش .. . و لبخند بزن .. . فقط برای خودت زندگی کن قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن قبل از اینکه بنویسی » فکر کن قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی » ببخش قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن قبل از تنفر » عشق بورز زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

    سلام خوبین؟ واقعا نمیدونم چی بگم غیبتم خیلی طولانی شد خودمم دوست نداشتم اینجوری شه ولی شد دیگه (این مدت تقریبا خیلی خیلی بد گذشت ولی هر چی بود گذشت )

    اما در عوض تا ۶/۱۰ که کلاس های کارورزی بیمارستانم شروع میشه (خدا کنه یا بیمارستان شهدای تجریش یا لبافی نژاد یا مسیح دانشوری یا اختر بیفتم) وقتم آزادتره البته بعد از اونم هستم ها ولی تا اون تاریخ بیشتر چه لذتی داره تعطیلی

    راستی ممنون از اون دوستایی که تنهام نذاشتن

    آها داشت یادم میرفت آدرس وبلاگ دانشگاهمون عوض شده اینم آدرس جدیدش  کلیک کنید

    من و بچه های دانشگاه


    ادامه
    + آورده شده در جمعه یازدهم آذر 1390زمان 11:19 قبل از ظهر به قلم نوید |

  • افتتاح شد
    ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبین؟

    اومدم فقط بگم با بچه های دانشگاه یه وبلاگ زدیم اگه تونستین یه سر بهمون بزنید

    اینم آدرس وبلاگ:

    http://sympathetic-nurses.blogfa.com/

    منتظرم ها


    ادامه
    + آورده شده در یکشنبه یکم آبان 1390زمان 9:26 بعد از ظهر به قلم نوید |

  • عشق و زمان
    در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی

    احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان

    کردند.

    اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت

    تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک

    خواست.

    "ثروت، مرا هم با خود می بری؟”

    ثروت جواب داد:

    "نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”

    عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

    "غرور لطفاً به من کمک کن.”

    "نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”

    پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

    "غم لطفاً مرا با خود ببر.”

    "آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”

    شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

    ناگهان صدایی شنید:

    ” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”

    صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند

    ناجی به راه خود رفت.

    عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:

    ” چه کسی به من کمک کرد؟”

    دانش جواب داد: "او زمان بود.”

    "زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”

    دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

    "چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.

    ادامه
    + آورده شده در یکشنبه دهم مهر 1390زمان 12:3 بعد از ظهر به قلم نوید |

  • انا لله و انا الیه راجعون

     غروب خبردار شدم که پدر بزرگ آبجی فاطمه به رحمت خدا رفت

    آرزو میکنم که وسعت صبر خانواده ی این دوست عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.

    با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

    آبجی تسلیت میگم و امیدوارم که روحشون شاد باشه


    ادامه
    + آورده شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390زمان 11:45 بعد از ظهر به قلم نوید |

  •  

    دلم می سوزد برای مذهبیانی که به ظاهر بهشتی اند ، بهشتشان را بگو که جاییست دنج برای شکم و زیر شکم ، تنها برای شهوت رانیست و شکم چرانی !
    خدایا اینان را هدایت کن و مرا بیشتر از آنان که مبادا از آن انسان های خرده بگیر شوم که فقط این را بلدند که از این و آن ایراد بگیرند و خود را برتر بدانند



    چقدر بعضی وفتا آدم دلش میخواد به بعضیا این رو بگه
    سلامِ مرا به وجدانت برسان
    و اگر بیدار بود
    بپرس
    چگونه شب ها را آسوده می خوابد
    !!!!!



    اگر به خانه‌ي من آمدي برايم مداد بياور مداد سياه
    مي‌خواهم روي چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم
    يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!
    يک مداد پاک کن بده براي محو لب‌ها
    نمي‌خواهم کسي به هواي سرخيشان، سياهم کند!
    شخم بزنم وجودم را ... بدون اين‌ها راحت‌تر به بهشت مي‌روم گويا!
    قيچي يادت نرود، مي‌خواهم هر روز انديشه‌ هايم را سانسور کنم!


    RSS کانون فرهنگی آموزش
    علمی
    گاج


    RSS مقام معظم رهبری
    پروفسور مجید سمیعی
    عبدالرضا هلالی
    شهید آوینی
    هیئت محبان حضرت علی اکبر(ع)
    محمود كريمي
    اشكه ديده
    تابوت عشق
    کبوتر مسافر
    ترنم
    میخونه
    ایمان،تعقل،عشق
    راز دل
    کوچه
    صیاد دل
    سناتور بسیجی1
    بیگاه نوشته های یک ذهن متلاطم
    همکلاسی
    20پله
    کوچه باغ شعر و باران
    جوک،اس ام اس و...
    همسنگر
    حقیقت دل(بی معرفت)
    محرمنامه
    آن شب بارانی
    آدمک یاس
    سناتور بسیجی 2
    علمدار
    +18
    چند ساله
    عشق ایسم
    خانه تحول
    سکوت قلب
    زیبابین
    رویایی شیرین
    مثلث(نم)
    حقیقت زندگی
    aisell
    واسه تو
    عشقی(آبجی بزرگم)
    Memorable Moments(neda)
    شرح حال عشق
    شیدایی
    عاشقانه ترین سکوت سرد
    وب 1801
    به امید اونروز
    فریاد سکوت
    سکوت
    ما چند نفر
    عشق
    مرد تنهای ایل
    برام بمون همیشه
    یاد سرداران عشق
    خلوتگه یار
    پرانرژی بیا تو